تبليغاتX
☆ஜ♥*•.o.فصــل بیداری.☆ஜ♥*•.o




☆ஜ♥*•.o.فصــل بیداری.☆ஜ♥*•.o

درد و دل
نويسندگان
آثار تاريخي يك عاشق
دوستان عاشق تنها
موضوعات
آمار وب
طراح قالب:
لوگو دوستان
كدهاي جاوا
*~*~اخبار وبلاگ~*~*

دوست خوبم خوش آمدی

 

 

لینک نظرات

     

سلام به همه دوستان عزیز

قبل از هر چیز یه معذرت خواهی  به همه بازدید کننده های این وبلاگ  بده کارم

من یه مدت نتم قطع بود نبودم  و به کسی سر نزدم هیچ کدوم از شماها هم دیگه مارو یاد نکردید فکر کنم جزء فراموش شدگان باشیم عیب نداره

یه مدت دیگه هم کار دارم باید از اینجا برم امیدوارم ناراحت نشین از دستم نوال خانم هم اینترنت نداره نمیتونه بیاد

دوستون دارم موفق باشین

 


نويسنده: ۩۞۩▒ĎāÝİ дĦMдÐ▒۩۞۩ مورخ: در ساعت:
|+|
*~*~خیانت کاغذی~*~*

www.termlover.blogfa.com

می خواهم خیانت کاغذی تورا پاره کنم

 

تابلکه بتوانم کتابی ازوفاداری بنویسم

 

اما افسوس که نه دل مرا یاری میکند نه جان..

 

شاید هم خیانت توست که ازجنس کاغذ نیست.

 

باید عاقل باشم

                         میخواهم عاقل باشم...

احساساتم را پاره کنم

 

با خرد راه بروم

 

اما با عشق بخندم...


نويسنده: ۩۞۩▒ĎāÝİ дĦMдÐ▒۩۞۩ مورخ: در ساعت:
|+|
~*~*هیچ کس تنها نمی ماند*~*~
خدایا،نخستین بار که تو را در تالار بزرگ آفرینش دیدم،دستهایم پر از یاس و زنبقهای سپید شد.

نمی دانم طعم خورشید را چشیدم یا از آسمان عسل می بارید.نخستین بار که عاشق تو شدم،فهمیدم عشق هم مانند نام تو سه حرف دارد.

خدایا،چگونه می توانم از تو یاد کنم،وقتی هنوز به اندازه یک سر سوزن،خودم را نشناخته ام؟آیا با این همه گناه اجازه می دهی نامهای زیبای تو را بر زبان بیاورم؟

خدایه،تو را به چه شبیه کنم؟تو در نقشه این دنیا و آن دنیا نمی گنجی،اما هر وقت از گناه فاصله می گیرم،تو را می بینم که در قلب کوچکم نشسته ای و به من لبخند می زنی.تو شبیه آن آفتابی که هنوز متولد نشده است.

TaHa.BloG.aF

خدایا،وقتی با صدای تو با تو حرف می زنم،ابرها بارانی می شوند و فرشته ها را در دو قدمی ام می بینم و زمین مثل یک نقطه در آخر کلامم می نشیند.وقتی با چشمهای تو جهان را تماشا می کنم،سنگها شاعر می شوند و آهوها پلنگانه به طرف دام می روند.هیچ کس تنها نمی ماند و در دست همه گل سرخی است که فقط در ملکوت می روید و بوی تو را می دهد.

خدایا،من کودکی هزار ساله ام که هر چه می دوم نه به تو می رسم و نه از تو دور می شوم.شب که می شود،همراه ماه در کوچه های کائنات به دنبال دستهایم می گردم.همه کس و همه چیز شبیه من است:درختان کاج،سیاره های دور،گنجشک های روی دیوار،شکوفه های لیمو،غزلهای حافظ،آینه ای که تو در آن خود را نگاه می کنی،کفشهای سهراب........

خدایا،نام مرا در دفتری که نام دوستان خود را در آن نوشته ای،بنویس!

 


نويسنده: ۩۞۩▒ĎāÝİ дĦMдÐ▒۩۞۩ مورخ: در ساعت:
|+|
*~*~گل من~*~*

 

گل من گوش کن عزیزم گلدونت برات می خونه

تو کدوم باغ قشنگی ریشه هات زده جوونه

می دونم وسعت گلدون واسه تو کوچیک و تنگ بود

با تموم سادگیهاش واسه من اما قشنگ بود

گل من رفتی و گلدون می خونه برات عروسک

تو به آرزوت رسیدی باغ خوشبختی مبارک

اما گاهی من می ترسم که تو اونجا خوش نباشی

نکنه غصه بیاد و گل من پژمرده باشی

گل من خبر نداری دل گلدونت می گیره

اگه تو پژمرده باشی گلدونت برات می میره

گل من نگو که اونجا دل تو برام می گیره

گل من نگو شکستی گلدونت برات بمیره

نکنه لگد شه ساقه ات زیر پای هر غریبه

ساده دل نباش گل من که دنیا پر از فریبه

نکنه یه وقت شکستی آخ داره اشکام می ریزه

نمی دونی خاطر تو واسه من چقدر عزیزه

 


نويسنده: ۩۞۩▒ĎāÝİ дĦMдÐ▒۩۞۩ مورخ: در ساعت:
|+|

خیال نکن که بی خیال از تو و روزگارتم ....

 

به فکرتم....

 

به یادتم

 

زنده به انتظارتم ....

 

 

تمام زندگیم را دلتنگی پر کرده است...

 

دلتنگی از کسی که دوستش داشتم و عمیق ترین درد ها و رنجهای عالم را در رگهایم جاری کرد !

 

درد هایی که کابوس شبها و حقیقت روزهایم شد٬ دوری از تو حسرتی عمیق به قلبم آویخت و پوست تن کودک عشقم را با تاولهای دردناک داغ ستم پوشاند .

 

دلتنگی برای کسی که فرصت اندکی برای خواستنش ٬ برای داشتنش داشتم.

 

دلتنگی از مرزهایی که دورم کشیدند و مرا وادار کردند به دست خویش از کسانی که دوستشان دارم کنده شوم .

 

در انسوی مرزها دوست داشتن گناه است ٬ حق من نیست ٬ به اتش گناهی که عشق در آن سهمی داشت مرا بسوزانند .

 

 

رنجی انچنان زندگی مرا پر کرده است٬ آنچنان دستهای مرا از پشت بسته است٬ آنچنان قدمهای مرا زنجیر کرده است که نفسهایم نیز از میان زنجیر ها به درد عبور می کنند . . .

 

دوست داشتن تو چنان تاوان سنگینی داشت که برای همه عمر باید آنرا بپردازم ... و من این تاوان سنگین را با جان و دل پذیرا شدم .

 

همه عمر ٬ داغ تو بر پیشانی و دلم نشسته است و مرا می سوزاند .

 

تو نمایش زندگی مرا چنان در هم پیچیدی که هرگز از آن بیرون نیایم. . . آنقدر دلتنگ دوریش هستم .. آنقدر دلتنگ سرنوشت خویشم .. آنقدر دل آزرده عشق تو هستم که همه هستیم را خوره بی کسی و تنهایی می جود . . .

 

به او نگاه می کنم ٬ به او که چون بهشت بر من می پیچد و پروازم می دهد .

 

به او که لبهایش از اندوه من می لرزند .

 

به او که دستهای نیرومندش ٬عشقی که سالها پیش اجازه اش را از من گرفتند جرعه جرعه به من می نوشاند . . . . .

 

به او که چشمهایش در عمق سیاهی می خندید و دنیایم را ستاره باران می کرد.

 

به او که باورش کردم و دل به او باختم

 

به او که دلم می خواهد در آغوشش چشمهایم را بر هم بگذارم و هرگز ٬ هرگز ٬هرگز به روی دنیا بازشان نکنم .

 

به او که تکه ای از قلب مرا با خود خواهد برد

 

به او که مرزهای سرنوشت ٬ سالها پیش دوریش را از من رقم زده است. سراسر زندگیم را اندوهی پر کرده است که روزها و ماهها از این سال به سال دیگر آنها را با خود می کشم و میدانم که زمان ٬ شاید زمان ٬ داغ مرا بهبود بخشد ولی هرگز فراموش نخواهم کرد که از پشت این دیوار شیشه ای نگاهش چگونه عمق وجودم را لرزاند .

 

لبهایش لرزش لبهایم را نوشید و دستانش ترس تنم را چید و نفسهایش برگهای رنگین خزان را به باران عاشقانه بهار سپرد .


نويسنده: ۩۞۩▒ĎāÝİ дĦMдÐ▒۩۞۩ مورخ: در ساعت:
|+|

نويسنده: ۩۞۩▒ĎāÝİ дĦMдÐ▒۩۞۩ مورخ: در ساعت:
|+|
*~*~تنها~*~*

www.termlover.blogfa.com

 به وسعت یک دریا

                   و

  به تاریکی یک اسمان بی ستاره

 

  اری تنهاییم وسعتی بس تاریک دارد...

 

   تنهایم به اندازه سکوت یک دشت

                        و

    تنهایم به اندازه غربت تمام عصرهای جمعه

 

   اری تنهاییم سکوتی بس غریب دارد...

    

   میدانم که هرگز پیدا نخواهد شد

        

    ان کس که مرهم این تنهایی باشد

 

 اری تنهایی به این اندازه وسیع و به این اندازه غربت

 

 مرهمی بس عظیم میخواهد که یافتنش محال است...


نويسنده: ۩۞۩▒ĎāÝİ дĦMдÐ▒۩۞۩ مورخ: در ساعت:
|+|

نويسنده: ۩۞۩▒ĎāÝİ дĦMдÐ▒۩۞۩ مورخ: در ساعت:
|+|
*~*~بیا برویم~*~*

 


نويسنده: ۩۞۩▒ĎāÝİ дĦMдÐ▒۩۞۩ مورخ: در ساعت:
|+|
*~*~برای هم دعا میکنیم~*~*

www.termlover.blogfa.com

دعا می کنم که هیچگاه چشمهای زیبای تو را

در انحصار قطره های اشک نبینم

و تو برایم دعا کن ابر چشم هایم همیشه برای تو ببارد

دعا می کنم که لبانت را فقط در غنچه های لبخند ببینم

و تو برایم دعا کن که هر گز بی تو نخندم

دعا می کنم دستانت که وسعت آسمان و پاکی دریا و بوی بهار را دارد

همیشه از حرارت عشق گرم باشد

و تو برایم دعا کن دستهایم را هیچگاه در دستی بجز دست تو گره ندهم

من برایت دعا می کنم که گل های وجود نازنینت هیچگاه پژمرده نشوند

برای شاپرک های باغچه  خانه ات دعا می کنم

که بال هایشان هرگز محتاج مرهم نباشند

                         من برای خورشید آسمان زندگیت دعا می کنم که هیچگاه غروب نکند


نويسنده: ۩۞۩▒ĎāÝİ дĦMдÐ▒۩۞۩ مورخ: در ساعت:
|+|
~*~*خواستم سفر کنم*~*~

خواستم سفر کنم

از آبی چشمان تو تا دریا

از ساقه های دست تو تا درخت

از گرمی گونه های تو تا جنگل

خواستم سفر کنم

دیدم شکسته

 قایق دل من 

 

 

 


نويسنده: ۩۞۩▒ĎāÝİ дĦMдÐ▒۩۞۩ مورخ: در ساعت:
|+|
*~*~یا حق~*~*

در این تاریکی شب به کجا روم تنهای تنهایم

در این دنیای غریب ندارم هیچ همدم

پایان؛؛؛؛؛؛خاطراتم رنگی ندارد

حق:با توام

 

 


نويسنده: ۩۞۩▒ĎāÝİ дĦMдÐ▒۩۞۩ مورخ: در ساعت:
|+|
~*~*تک سوار جاده تنهایی*~*~

تک سوار جاده ی تنهایی به مقصد رسید به مقصدی پر از اشک و پر از ناله های حزن انگیز تنهایی غم بود،غم بود و سیاهی...تا در این میان آوای حرف هایت برایم قصه ای تازه آغاز کرد و طنینی روح نواز به سکوت خسته ام بخشید و من در لابه لای حرف هایت رنگ عشق را دیدم و از آن لحظه که شراب هستی بخش ایمان به جام تهی قلبم ریختی لحظه به لحظه سرمست تر شدم

دیگر وسعت غم به اندازه قلب خسته ام نیست و در میان هجوم تنهایی،تنها به دنبال قدم های تو هستم.رد پای آبی ات در تمام لحظات زندگی من جاریست و من ثانیه به ثانیه به حضورت ایمان دارم و برای شکر داشتن چون تو مهربانی سر بر آسمان می سایم


نويسنده: ۩۞۩▒ĎāÝİ дĦMдÐ▒۩۞۩ مورخ: در ساعت:
|+|
*~*~قاصدک~*~*

قاصدک

 قاصدک ، غم دارم،

 غم آوارگی و در بدری،

غم تنهایی و خونین جگری،

 قاصدک وای بر من،

 همه از خویش مرا می رانند،

همه دیوانه و دیوانه تَرم می خوانند.

                                  قاصدک دریابم!                        

روح من عصیان زده و طوفانیست.

 آسمان نگهم بارانیست.

 قاصدک ، غم دارم،

 غم به اندازه سنگینی عالم دارم،

قاصدک ، غم دارم،

غم من صحراهاست،

افق تیره او ناپیداست.

 قاصدک ، دیگر از این پس منم و تنهایی،

 و به تنهای خود در هوس عیسایی و به عیسایی خود،

منتظر معجزه ای غوغایی،

 قاصدک ،

زشتم من،

 زشت چون چهره سنگ خارا،

زشت مانند زال دنیا.

قاصدک ، حال گریزش دارم،

 می گریزم به جهانی که در آن پستی نیست،

پستی و مستی و بدمستی نیست.

می گریزم به جهانی که مرا ناپیداست،

شاید آن نیز فقط یک رویاست.


نويسنده: ۩۞۩▒ĎāÝİ дĦMдÐ▒۩۞۩ مورخ: در ساعت:
|+|
*~*~من فرقی نکرده ام~*~*

www.termlover.blogfa.com

من فرقی نکرده ام

خوب نگاه کن

غربت را در نگاهم ببین

که هنوز در کودکی جا مانده ام

قابم گرفتند

در خاطرهایی که پژمرده شد

در باغی که باغبان نداشت!

من فرقی نکرده ام

دریای من ساحل ندارد

تو چکار کردی؟

امواج را چگونه دور ساختی؟

نترس!

من هنوز خودم هستم

و تو را گم کرده ام

و هیچ وقت...

به فکر پیدا شدنت نیستم....


نويسنده: ۩۞۩▒ĎāÝİ дĦMдÐ▒۩۞۩ مورخ: در ساعت:
|+|
*~*~اوج تنهایی~*~*
 

www.termlover.blogfa.com

در اوج تنهایی به هیچ فکرمیکنم...

نیست میشوم و بازخودم را در گرداب زندگی سرگردان میبینم

در اوج تنهایی میخندم به هر آن چه بودن میخوانند ومن داشتن مینامم

در اوج تنهایی به عشق فکر میکنم و پاک تر از آن دروغ را می بینم

در اوج تنهایی به حال دلم زار میزنم و به سادگیش میخندم

در اوج تنهایی...

میمیرم...

تنهاییم اصیل است

واصالتم به جغدهای آواره شهر سوختگان میرسد

تنهایی مرا تو درک نخواهی کرد

سایه ام بر روی هیج دیواری نیست

ناله های مرا از دورترین بیشه دنیا گوش کن

ناله هایم تلخ است

پر از تنهایی

بغض تنهایی من را تو نخواهی فهمید

من سراپا بغضم

هیچکس را فراموش نکردم

اما خود فراموش شدم.


نويسنده: ۩۞۩▒ĎāÝİ дĦMдÐ▒۩۞۩ مورخ: در ساعت:
|+|

چندين سال پيش، دختري نابينا زندگي مي كرد كه به خاطر نابينا بودن از خويش متنفر بود. او از همه نفرت داشت الا نامزدش.
روزي به پسر گفت كه اگر روزي بتواند دنيا را ببيند، آن روز روز ازدواجشان خواهد بود. تا اينكه سرانجام شانس به او روي آورد و شخصي حاضر شد تا يك جفت چشم به دختر اهدا كند. آنگاه بود كه توانست همه چيز، از جمله نامزدش را ببيند.
پسر شادمانه از دختر پرسيد: آيا زمان ازدواج ما فرا رسيده؟ دختر وقتي كه ديد پسر نابيناست، شوكه شد! بنابراين در پاسخ گفت: "متاسفم، نمي تونم باهات ازدواج كنم، آخه تو نابينايي."
"پسر در حالي كه به پهناي صورتش اشك مي ريخت، سرش را پايين انداخت و از كنار تخت دختر دور شد. بعد رو به سوي دختر كرد و گفت:

                          " ازت خواهش مي كنم مراقب چشمان من باشي"
نويسنده: ۩۞۩▒ĎāÝİ дĦMдÐ▒۩۞۩ مورخ: در ساعت:
|+|
~*~*شکست دل*~*~

شکست دل یعنی شکست تمام ثانیه های عمر،یعنی غریبی و اشک چشم،شکست دل،یعنی مرگ تمام واژه های همدردی،یعنی زندانی شدن در قفس اسارت و تنهایی،وقتی دل میشکند یعنی روحت بین راه یخ زده است.

پشت دروازه دل،دردی پنهان می ماند و عشق بی سر پناه می شود.سر در گریبان می شود و عاشقی به خط پایان می رسد،تو می مانی و تنهایی و صد واژه سکوت

دلت که بشکند پروانه ها هم در بزم آتش می سوزند و میان خون شناور می مانند،موج اولین نگاه با صخره های دل شکستنی می شکند.دل که شکست به خود می لرزی و همچون پاییز سرگردان تر از همیشه در خیابانی از تنهایی رها می شوی،حتی صدای خش خش برگهای باران خورده هم دیگر تو را شاد نمی کند،در تلاقی نگاه ها محو میشوی و میتوانی غصه را حس کنی و میان غربت سخت زمینی سرد و خاموش می شوی


نويسنده: ۩۞۩▒ĎāÝİ дĦMдÐ▒۩۞۩ مورخ: در ساعت:
|+|
~*~*کاش یکی از همین.....*~*~

کاش یکی از همین صبح های همیشه،کوچه های پاییز را با تو قدم می زدم.در سکوتی به اندازه دستان عشق زیبا و صمیمی،در خلسه ی میان دو روح و در جاری جویباری که آهسته،آهسته می رفت و دل می برد به آهنگ هستی بخش خویش.

کاش یکی از همین صبح های همیشه با تو می گفتم:((برویم؟))و تو با لبخندی تازه تر از صبح جوابم می دادی که:((همه جا با تو.))برگهای حادثه زرد و پژمرده بر سر و رویمان می بارید و ما در خش خش درد آلود سبزینه های دیروز سبزتر از همیشه می رفتیم،شانه به شانه ی هم.آخ که اگر باران آبان ماهی هم همراهی مان می کرد چه خوب می شد!و دعا میکردیم که خداوندا هرگز،هرگز و هرگز برگی از درخت عشق ما را بر زمین سرد و نمور جدایی نیفکن که ما به سبزی این عشق سبزیم و به طراوت این صبح لبریز


نويسنده: ۩۞۩▒ĎāÝİ дĦMдÐ▒۩۞۩ مورخ: در ساعت:
|+|
~*~* عشق بی انتها*~*~

ای گل سرخ سرزمین دلم!دوست دارم قلم زیبایی از رنگین کمان بسازم و بر روی آسمان قلبت نقاشی کنم

دوست دارم بر روی قاب وجودت طرحی از زندگی و عشق بکشم و آن را جاودانه بر روی دیوارهای ذهنم آویزان کنم. چگونه تو را فریاد کنم وقتی پژواک صدایم در کوچه پس کوچه های تنهایی طنین انداز گشته است

چگونه تو را بخوانم وقتی که آرزوهایم بر باد رفته است.کاش برسد روزی که حکایت عشق بی انتهایم باقی بماند.چگونه فراموش کنم تویی را که به اندازه تمام دنیا دلتنگت هستم ،تویی که هرگاه از دنیا فاصله می گیرم ،باز تو می مانی و یادت ای نازنینم


نويسنده: ۩۞۩▒ĎāÝİ дĦMдÐ▒۩۞۩ مورخ: در ساعت:
|+|
.

.